عاشورای حسینی 3
هنگامی که چشمشان بر پیکر های پاره پاره افتاد در حالی که نیزه ها بر بدنهایشان میخکوب و شمشیرها از خونشان رنگین و اسبها لگدکوبشان کرده و آنان را در هم کوبیده بودند٬ شیون و ناله سر دادهبر سر و صورت زدند. زینب فریاد بر آورد:وا محمدا! ای رسول خدا! این حسین است که بدین سان برهنه افتاده٬ به خاک و خون آغشته گردیده و رگ و پیوندش از هم گسیخته است و اینان دختران تو هستند که به اسارت می روند و فرزندان تو هستند که کشته شده اند.در این حال هر دوست و دشمنی بر حالشان گریست٬ به گونه ای که حتی از دیدگان اسبها اشک سرازیر شده٬ بر دست و پایشان فرو ریخت . بعد دستها را زیر بدن برادر برده و به سوی آسمان بلند کرده گفت: خدای من ! این قربانی را از ما بپذیر!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۱۵ ساعت 15:21 توسط دخترپارس
|
امروز روز هدایت نسل های آینده است...