دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را

کجا واکرده این بار گیسوی رهایت را؟

کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی

که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را

خیابان "ولی عصر" بیشک جای خوبی نیست

که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را

نسیمی از نفس افتاده ام، از نیل ردم کن

رها کن در میان خدعه ماران عصایت  را

فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر

که موجاموج هر پلکم ببوسد جای پایت را

گل امید را در روز بی خورشید خیری نیست

شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را...