دشمن هنوز روشنی اش را ندیده بود

وقتی که مصطفی به خدایش رسیده بود

وقتی اجابتی به دعایش رسیده بود

وقتی که ردً عشق به پایش رسیده بود

ققنوس دیگری به فنایش رسیده بود

آخر به طورِ کرب و بلایش رسیده بود

پس بی جهت نبود که سر داد و پر گرفت

شمعی به شعله های سحر داد و پرگرفت

خونش به پای عشق ثمر داد و پر گرفت

ما را دوباره بالی و پر داد و پر گرفت

بر آستان علم شرر داد و پر گرفت

تا اربعین دوام نیاورد و پر گرفت

مصطفی عمرانیان