بعضی‌ها دچار بیماری واقع‌بینی هستند / شما فقط واقعیت‌های نزدیکِ بینیِ مبارک را می‌بینی؟!


•    آیا بگوییم ما نمی‌خواهیم واقع‌بین باشیم، می‌خواهیم هم واقعیت را ببینیم هم عالم غیب را؟ یا بهشان چه حرف دیگری بزنیم؟ اسم این نوع واقع‌بینی افراطی که چه عرض بکنم، اسم این واقع‌بینی کج و معوج را من می‌گذارم بیماری واقع‌بینی، بعضی‌ها دچار بیماری واقع‌بینی هستند. اولین پاسخی که می‌شود به اینها داد این است که مگر سنت‌های خدا جزء واقعیت نیست؟ جزء واقعیات تاریخی ما مگر نیست؟ مگر اینها واقعیت نیستند؟ شما فقط واقعیت‌های نزدیکِ بینیِ مبارک را می‌بینی؟ واقعیت‌های بلندمدت‌تر را هم ببین.


چرا بعضی اهل سیاست و دانش از عوام ترسوتر می‌شوند؟


•    می‌خواهم تعجب شما را برطرف کنم از اینکه چرا بعضی‌ها وقتی اهل دانش می‌شوند یا اهل سیاست می‌شوند ترسوتر از مردم عوام می‌شوند، جا می‌خورند. بابا! این تا قبل از اینها خیلی متوکل بر خدا و خیلی حزب‌اللهی بود و خیلی راحت بود در این زمینه‌ها نگاهش بهتر بود، چرا وقتی یک کمی سر و گوشش جنبید و مطلع شد، جا زد؟
•    چون بخشی از واقعیت‌ها می‌آید بعضی از آدم‌ها را محاصره می‌کند. چهارتا اطلاع پیدا می‌کند - مثلاً من مثال‌های ساده بزنم - از توان تسلیحاتی و توان اقتصادی چند تا کشور، بعد دیگر نمی‌تواند بقیۀ واقعیت‌ها را ببیند. چهارتا گزارۀ علمی یاد می‌گیرد در محاسباتی که برای ادارۀ جوامع بشری و تغییرات و تحولات و توسعه و این حرف‌ها هست، دیگر ظرفیت ندارد بقیه‌اش را هم ببیند، بابا! ما وقتی می‌گوییم این سنّت خداست که نصرتش را می‌رساند این هم جزء واقعیت است، چرا می‌گویی ما حواله به غیب دادیم؟ کجایش غیب است؟ این پاسخ اول.


کسی که ایمان به نصرت الهی نداشته باشد عقلش زائل می‌شود


•    پاسخ دوم. اصلاًً کسی که ایمانش به غیب را از دست بدهد، اولین چیزی که خدا ازش می‌گیرد عقل است، اینها نباید اسم عقلانیت را ببرند، اولین چیزی که از دست می‌دهد واقع‌بینی است، خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ» اینی که ایمان ندارد ـ ازش بترسیم مردم! ـ کسی که ایمان به نصرت الهی ندارد این عقل ندارد، من چه‌جوری بنشینم با او حرف عقلانی بزنم؟
•    در این آیه خداوند می‌فرماید: مثل یک چوپانی که گله‌ای را دارد می‌بَرَد، بایستد با این گله حرف بزند، با این گوسفندها بگوید که بیایید این‌طرف‌تر آن‌طرف گرگ است، بعد خداوند متعال می‌فرماید که این گوسفندها فقط یک صدایی می‌شنوند، نمی‌فهمند که این چوپان چی می‌گوید. می‌فرماید پیغمبر! تو با اینها حرف بزنی اینها اینقدر مشاعرشان از کار افتاده. آقا! کسی که ایمان به نصرت الهی نداشته باشد عقلش زائل می‌شود. این دانش ندارد، این نمی‌تواند بفهمد.


می‌خواهم با جوان‌ها درد دل بکنم


•    کسی در شرایط امروز جامعۀ ما و جامعۀ جهانی که دشمن هم رسماً معترف شده که: «ما همۀ برنامه‌ریزی‌هایمان را می‌کنیم، در کاغذ محاسبه می‌کنیم که کوتاه آمدن انقلاب اسلامی و شکست جمهوری اسلامی قطعی است، بعد نمی‌دانیم چی می‌شود اینها پیروز می‌شوند؟ سه به هیچ بازی به نفع آنها می‌شود در هر نیمه‌ای.» هِی نیمۀ اضافی می‌گذارند، وقت اضافی می‌گذارند، باز هم ما می‌بریم، هِی نیمۀ اضافی می‌گذارند، سی سال گذشته...


•    من با بزرگانی که در مجلس حضور دارند کاری ندارم، می‌خواهم با جوان‌ها درد دل بکنم، بعضی‌ها در مملکت ما هستند در عرصۀ سیاست سر می‌جنبانند، شیوۀ محاسبات‌شان منهای نصرت الهی شیوۀ بیست و پنج سال پیش است، شیوۀ بیست سال پیش است، بابا! ما وضع‌مان از ده سال پیش تا حالا تغییر کرده، وضع‌مان از پنج سال گذشته تا الان تغییر کرده، ما الان از دو سال پیش تا حالا خیلی آمدیم جلو، باز هم می‌گوید: «واقع‌بینی» بعد می‌گوییم: واقعیت‌هایی که تو می‌بینی چیست؟ واقعیت‌ها را شبیه سی سال پیش دارد می‌بیند، محاسبه می‌کند، توصیه می‌کند، راهبرد می‌دهد. آقا! آدم با اینها چیکار بکند؟

 


هر کسی توانست برایت توضیح بدهد، «له عقلٌ»


•    دیگر اصلاً بحث از ایمان گذشته ... در این شرایط هر کسی می‌خواستی ببینی ایمان دارد یا نه، یک محاسبۀ ساده پیشش بگذار؛ بگو: «سی سال پیش جمهوری اسلامی کجا بود؟ الان کجاست؟ چهارتا شاخص هم بهش بده، زمینۀ نظامی، نفوذ بین المللی، اعتبار داخلی، همۀ اینها را شاخص‌هایش را بگذار، بعد بگو: در این سی سال جمهوری اسلامی به ازعان همۀ ناظران بین المللی پیشرفت کرده یا نکرده، پیشرفت کرده، می‌شود دلایلش را هم بروی بگردی خودت پیدا کنی. بعد بگو دشمن ما و در رأسش آمریکا از سی سال پیش تا حالا سقوط کرده یا نکرده؟ بعد او چقدر امکانات داشته، همۀ عالم را غارت می‌کرده، تو چقدر امکانات داشتی یکی از روستاهای کشور مظلوم افغانستان یا عراق را هم غارت نکردی، نشستی سرِ جای خودت دستت توی جیب خودت بوده. او چه‌جور مثل یک بچه پولدار ولخرج و ولگرد این همه امکانات داشته سقوط کرده، ما چه‌جور با این همه محدودیت پیشرفت کردیم، این را برای من توضیح بده چرا؟


•    هر کسی توانست برایت توضیح بدهد، «له عقلٌ». هر کسی نتوانست توضیح بدهد طفره رفت، ترسید از محدودیت‌ها، این نه ایمان ندارد، به فرمودۀ خدا «صم بکم عمی» چی بگوید آدم به اینها؟! الان تعبیر صریح قرآن را بخواهم در مورد این‌جور افراد به کار ببرم، می‌گویند: آقا! تند حرف زدی، حالا همان عربی‌اش را می‌گوییم دیگر فارسی‌اش را نمی‌گوییم.


وقتی جهاد می‌شود یک طنز بزرگ!


•    جواب دیگری هم من عرض بکنم، واقع‌بینی یعنی چی؟ یعنی شما محدودیت‌ها را ببینی کوتاه بیایی؟ پس جهاد چی می‌شود؟ شهادت چی می‌شود؟ ایثار چی می‌شود؟ از خودگذشتگی چی می‌شود؟ اگر واقع‌بینی و عقلانیت به این است که تا ضرر دیدی کوتاه بیایی می‌دانی نتیجه‌اش این می‌شود که جهاد می‌شود یک طنز بزرگ، پس جهاد کِی واجب است؟ جانفشانی در راه خدا کِی واجب است؟ شما می‌گویی در مقابل دشمنی کردن این دشمنی که دارد می‌میرد کوتاه بیا...


•    اگر شما می‌گویید وقتی محدودیت ایجاد شد، آدم باید کوتاه بیاید، پس کِی جهاد کند؟ کِی شهید بشویم در راه خدا؟ این‌جوری بخواهی حساب کنی جهاد می‌شود یک طنز، می‌دانی آن‌وقت جهاد کِی می‌شود؟ هر موقع دشمن اعلام کرد بیا ما را بزن ما آماده هستیم کتک بخوریم از تو، آن‌موقع جهاد واجب می‌شود. لابد جهاد این‌جوری می‌شود دیگر! آیا شهادت مال وقتی است که بگوید: تو مطمئن باش من تو را نمی‌کشم، فقط تو مرا می‌کشی پس حالا بیا بجنگیم با هم؟ بعد می‌گوییم: خب الان واقع‌بینی می‌گوید که حالا می‌توانی بجنگی.


مرض واقع‌بینی در قرآن


•    اینهایی که دم از واقع‌بینی می‌زنند، کاش واقع‌بین بودند، کاش بهره‌ای از واقع‌بینی داشتند، منتها خداوند متعال به اینها این‌جوری می‌فرماید که اینها دچار بیماری هستند، «فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» پیامبر من! می‌بینی کسانی که در قلب‌شان مرض هستند «یُسَارِعُونَ فِیهِمْ» اینها یک سرعتی دارند، میلی دارند به جهت کفّار، اصلاً ول‌شان کنی آن‌طرفی غش می‌کنند، «یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ» بعد حرف واقع‌بینانه می‌زنند به قول خودشان، می‌گویند ما می‌ترسیم بالاخره یک ضرری بهمان برسد، باید کوتاه بیاییم، مبادا به ما صدمه‌ای بخورَد.

 


ظهور چند سال دیگر خواهد بود؟


•    دوستان من! این روندِ سرعتِ فراگیر شدنِ حقیقتِ اسلام ناب، حقیقتِ انقلاب اسلامی که دارد با این قدرت اثر می‌گذارد که نمونه‌اش را شما در جنگ اخیر غزه دیدید، .... بروید با چندتا از این پیرمردها صحبت کنید، با این سیاسیون و نظامیون دنیا صحبت کنید، بگو جان آباء و اجدادت قسم، ده سال پیش شما احتمال جنگ این‌جوری در غزه را می‌دادی؟ یک نفر اگر به شما جواب مثبت داد! این قدرت چیست؟...  من از شما می‌خواهم یک سؤال بکنم، عاشوراییان! اگر همین‌جوری روند جلو برود که مانعی هم برایش نیست، امکانات هم بیشتر شده برای اینکه رشد حرکت اسلام ناب تساعدی باشد، چند سال دیگر ظهور خواهد بود؟ محاسبۀ عقلانی بکن، اینکه پیشگویی و غیبگویی نیست، قواعد ظهور را نگاه کن، چند سال دیگر کار تمام خواهد شد؟ یک محاسبه بکن، یک آمار بکش، نمودار پای تخته بکش، امکانات، رشد ما، قدرت دشمن، شکستش در مقابل ما، نمودار که کاری ندارد، می‌توانی سر انگشتی حساب کنی. سرانگشتی؛ نه اینکه می‌توانی وقت دقیق را اعلام کنی یا روز و تاریخ و سال را می‌توانی حساب کنی. تازه این روایت را از اباعبدالله الحسین(ع) را هم اگر نشنیدی من به شما بگویم.


•    الان شما نگاه کنید خدا شاهده ظهور قابل پیش‌بینی است، بروید روایات قواعد ظهور را بخوانید، من به حوادث ظهور کاری ندارم، قواعد ظهور! یعنی می‌فرماید وقتی ظهور رخ می‌دهد که غربال بشوند همه، وقتی ظهور رخ می‌دهد که خلاء تئوریک در عالم پدید می‌آید، وقتی ظهور رخ می‌دهد که ظلم فراوان شده باشد، وقتی ظهور رخ می‌دهد که قومی مقدمه‌ساز باشند، کدامش محقق نشده؟ محاسبه کنیم، دیگر از دعا گذشته، البته دعا هم هنوز مؤثر است.


•    در کمال الدین شیخ صدوق سخنی از اباعبدالله الحسین(ع) در مورد ظهور آمده که می‌فرماید «يُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَة»(کمال الدین شیخ صدوق/1/317) خدا مقدمات ظهور را یک شبه فراهم می‌کند. پس کِی می‌خواهد باشد؟ بله من دارم حسّ ظهور را تقویت می‌کنم، حسّ نزدیک بودنِ ظهور را، بر اساس محاسبۀ عقلانی.


آخرین وظایف منتظران باید در مدرسه‌های تعلیم داده شود /و به منتظران گوشزد شود


•    نصرت خدا چرا باید قطع بشود؟ ما که داریم تکلیف‌مان را انجام می‌دهیم، حرکت کلان جامعه خوب بودنش محرز است دیگر، اشکالات هست، اشکالات را باید برطرف بکنیم، ما الان کجا ایستادیم در تاریخ؟ ما وضع مدرسه‌هایمان باید عوض بشود، وقتی از دین صحبت می‌شود، دینِ در آستانۀ ظهور باید تعلیم داده بشود، آخرین وظایف منتظران باید به منتظران گوشزد بشود، نه به طور کلّی از وظایف منتظران سخن بگوییم، منتظر دیگر الان باید از نظر روحی آماده بشود امام مقتدر را پای رکابش کار بکند.


•    می‌ترسم بعضی از شیعیان هنوز ذهنیت امام مظلوم در ذهن‌شان باشد آماده نیستند برای امام مقتدر، چون ائمۀ هدی همه مظلوم بودند و این تا بوده وقتی امامی را شناخته، از مظلومیتش گریه کرده و حق هم هست برای مظلومیت ائمۀ هدی آدم گریه بکند. آنوقت یک‌دفعه‌ای این‌جور نشود که حضرت تشریف‌فرما بشوند، تو آمادگی نداری با امام مقتدر برخورد کنی برگردی بگویی این آقا چرا اینقدر می‌زند؟!


•    در روایت نوشته بعضی‌ها این را می‌گویند،( غیبت نعمانی/ح113-غیبت طوسی/188) حالا آقا هم که معلوم است چه کسانی را می‌زند، معلوم است فقط کسانی که حجت بر آنها تمام شده، غاصبین همۀ حقوق انسان‌ها هستند را می‌زند، ولی بعضی‌ها نیست عادت دارند امام‌ها همه مظلوم باشند، آمادگی برخورد با امام مقتدر را ندارند، آقا! تعلیمات‌مان را ما باید جهتی ببریم که آمادۀ فرج بشوند، اصلاً ظرفیت نصرت الهی باشد، یک شرایط دیگری در پیش است.